احمد اديب پيشاورى

15

نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى )

پوش و نيزه‌دار بعضى شمشير برهنه در دست صفها آراستند و با وجود اين ازدحام چنان خاموش بوده سر در پيش افكنده بودند كه آواز احدى به گوش نميرسيد و كسى نميدانست كه در اين محل آدمى هست يا نيست چون خان ختا از حرم بيرون آمد نردبانى از نقره پنج پايه بر آن تخت نهادند خان از نردبان بالا آمده بر صندلى زرنگار نشست . او در ظاهر مردى بود ميانه‌بالا محاسن متوسط قريب دويست سيصد موى بيشتر نداشت محاسنش چنان دراز بود كه در كنارش حلقه زده و از چپ و راست تخت دو دختر ماه سيماى خوش منظر مويها بر سر گره زده و گردن و عارض گشاده مرواريدهاى بزرگ از گوش آويخته و كاغذ و قلم در دست گرفته ايستاده كه پادشاه چه فرمايد - هرچه پادشاه بر زبان آورد آن دو زن در صفحهء كاغذ ثبت مىنمايند و هرگاه بحرم درآمد آن نوشته را بعرض ميرسانند و مفصل گزارش مينمودند آن را اصلاح فرمودى و كم و زياد نمودى بعد از اصلاح بيرون ميفرستد و اهل ديوان بر آن بنا كار مينهادند . چون پادشاه بر تخت قرار گرفت ما را با گناهكاران و بنديان دوش بر دوش بسته بردند و اول از گناهكاران پرسيد و آنجماعت سيصد كس بودند و بعضى را دست و گردن در تخته بود و برخى را آويخته و سرهاى ايشان از تخته بيرون و موى سر هر گناهكار در دست محصلى تا پادشاه چه حكم نمايد سلطان بعضى را قتل و برخى را زندان حكم كرد و در تمام ولايت ختا هيچ حاكم و داروغه را ياراى آن نيست كه كسى را تواند كشت و قاعدهء آنولايت چنانست كه جرم گناهكار را بر تخته‌اى رقم نمايند و در گردنش آويزند و به پا زنجير و دو شاخه انداخته بپاى تخت از دوردستها ارسال دارند اگر همه يك ساله راه باشد . بعد از آن ما ايلچيان را پيش بردند پانزده گز از تخت شاهى اينطرف اميرى زانو زده و به خط ختاى احوال ما را نوشته برخواند بعد از آن مولانا ميرزا